بنام زیباتر از تو

 

 

زیباتر از تو پیدا نمیشه

من بی قرارم بیقرارم تا همیشه

وقتی می‌ خندی قلبم میلرزه

عشق تو بیشتر از کل دنیا برام می ارزه

موندن تو آرزومه وقتی چشمات روبرومه

زندگیمو دست تو میدم نری

ای دیوونه عشق من یه آسمونه

دستای تو مهربونه از همه زیباتری

موندن تو آرزومه وقتی چشمات روبرومه

زندگیمو دست تو میدم نری

ای دیوونه عشق من یه آسمونه

دستای تو مهربونه از همه زیباتری

وقتی هستی سختی نیست مرزی

ردی نیست قلبی زخمی نیس نیستی

خبری از موزیک دیس دیس نی

شبا و روز توی خونه نشستم

کارمم دل این و اون شکستن

ولی اگه تو باشی من تا تهش هستم

خط می‌کشم دور همه آدما رسما

از دستم هیچ وقت ناراحت نشو

اصلا من هیچ وقت تورو ناراحت از قصد نکردم

یه کاری خواستی دست دست نکردم

باهات سر چیزای الکی بحث نکردم

حتی وقتی نبودی هم جای خالیتو با هیشکی عوض نکردم

♫♫♫♫♫♫

این عاشقی رو مدیونت هستم

با تو که باشم هر جایی میام نباشی خستم

روزای هفتـه با تو قشنگه

وقتی نباشی حتی یه ساعت دلم چه تنگه

موندن تو آرزومه وقتی چشمات روبرومه

زندگیمو دست تو میدم نری

ای دیوونه عشق من یه آسمونه

دستای تو مهربونه از همه زیباتری

موندن تو آرزومه وقتی چشمات روبرومه

زندگیمو دست تو میدم نری

ای دیوونه عشق من یه آسمونه

دستای تو مهربونه از همه زیباتری

 

 

 

+پست ویژه

 

 

دوست داشتن

شعر

پارانویا

  • سه شنبه ۳۰ آذر ۹۵
  • Like ۶

از زیر سنگ هم شده پیدایم کن!

دارم کم‌کم این فیلم را باور می‌کنم

و این سیاهی‌لشکرِ عظیم

عجیب خوب بازی می‌کنند.

در خیابان‌ها

کافه‌ها

کوچه‌ها

هِی جا عوض می‌کنند و

همین که سر برگردانم

صحنه‌ی بعدی را آماده کرده‌اند.

 

 

 

از لابه‌لای فصل‌های نمایش

بیرونم بکش!

برفی بر پیراهنم نشانده‌اند

که آب نمی‌شود،

از کلماتی مثل خورشید هم استفاده کردم

نشد!

و این آدم‌برفیِ درون

که هِی اسکلت صدایش می‌کنند

عمق زمستان است در من.

 

 

اصلاً از عمقِ تاریکِ صحنه پیدایم کن!

از پروژکتورهای روز و شب

از سکانس‌های تکراری زمین، خسته‌ام!

دریا را مچاله می‌کنم

 می‌گذارم زیر سر

زُل می‌زنم به مقوای سیاهِ چسبیده به آسمان

و با نوارِ جیرجیرک

به خواب می‌روم.

 

 

نوار را که برگردانند

خروس می‌خواند.

 

 

از زیرِ تخت هم شده پیدایم کن!

می‌ترسم

می‌ترسم چاقویی در پهلویم فرو کنند

 یا گلوله‌ای در سرم شلیک

و بعد بگویند:

«خُب،

 نقشت این بود.»

گروس عبدالملکیان

یـه بـارم اومـدم واسـه ایـنـکـــه بـگــم مـن خـیـــلـی غـمـگیـن و خـسـتـم آه بـکشـم
.
.
.
آب دهـنـم پــریــد تـو لـوزالـمـعـدم؛
تـا ده روزم داشـتـم ســرفه مـیـکــردم!!!!
اصـلا غــم و غــصـه یـادم رفـــت.‌..‌.